در ادامه تلاشهای بینالمللی سازمان دفاع از قربانیان خشونت برای مستندسازی نقضهای جدی حقوق بشر و حقوق بینالملل بشردوستانه ناشی از اقدامات نظامی اخیر علیه ایران، این سازمان گفتوگویی تفصیلی با سفیر پیتر فورد انجام داده است.
سفیر فورد دیپلمات پیشین بریتانیایی است که بهعنوان سفیر بریتانیا در سوریه و بحرین فعالیت کرده است. وی پس از پایان مأموریت دیپلماتیک خود، با آژانس امداد و کاریابی سازمان ملل برای آوارگان فلسطینی (آنروا) همکاری داشته و همچنان بهصورت فعال در مسائل خاورمیانه حضور دارد و اغلب دیدگاههایی انتقادی نسبت به سیاست خارجی و مداخلات نظامی غرب در منطقه ارائه میکند.
در این مصاحبه، سفیر فورد تحلیلی صریح درباره نحوه شکلدهی روایتهای رسانههای غربی پیرامون حملات اخیر به ایران، از جمله تلفات غیرنظامیان، تخریب زیرساختها و پیامدهای گسترده انسانی این حملات ارائه میدهد. او همچنین به نقش زبان، پوشش گزینشی و استانداردهای دوگانه در تأثیرگذاری بر افکار عمومی و پاسخگویی سیاسی میپردازد.
دیدگاههای مطرحشده در این مصاحبه الزاماً بیانگر مواضع رسمی سازمان دفاع از قربانیان خشونت نیست.
متن کامل این گفتوگو در ادامه آمده است:
۱. در ایران شاهد حملات مستقیم به مناطق غیرنظامی، از جمله مدرسه میناب بودیم که در آن ۱۶۸ کودک جان خود را از دست دادند و برخی خانوادهها همچنان در جستجوی پیکر فرزندانشان هستند. چرا چنین حوادثی در رسانههای غربی آنگونه که شایسته است بازتاب پیدا نمیکند و این سکوت چه تأثیری بر افکار عمومی و پاسخگویی دولتها دارد؟
اگر فاجعهای در ابعاد حادثه میناب در اسرائیل رخ داده بود، رسانههای غربی بدون کوچکترین تردیدی با حجمی غیرقابل تصور از وحشت و محکومیت به آن واکنش نشان میدادند. ایران به شدیدترین شکل ممکن مورد سرزنش قرار میگرفت و حملات علیه آن بهعنوان پاسخی مشروع تلقی میشد. اما چون قربانیان ایرانی بودند، رسانههای غربی این جنایت را صرفاً بهصورت خبری و بدون نگرانی عمیق و قطعاً بدون محکومیت بازتاب دادند. استانداردهای دوگانه برای همه آشکار بود.
حادثه میناب یکی از نخستین درگیریها در جنگ اطلاعاتی بود. نباید تردید داشت که جنگ اطلاعاتی بخش اصلی یک حمله هماهنگ چندلایه علیه ایران بوده است؛ حملهای که در آن غرب بیشتر سلاحهای سنگین یعنی رسانههای جریان اصلی را در اختیار داشت. با این حال، برخلاف انتظار آمریکا و اسرائیل، ایران جنگ اطلاعاتی را با وجود همه نابرابریها پیروز شد. همانگونه که در عرصه نظامی نیز رخ داد، راهبردهای جنگ نامتقارن ایران بهخوبی طراحی و موفق اجرا شد. ایران توانست آمریکا و رئیسجمهور ترامپ را نه صرفاً شرور، بلکه ناتوان و ناکارآمد جلوه دهد. رسانههای غربی، همانند برخی دولتها، آماده بودند ترامپ را مورد انتقاد قرار دهند، اما بیشتر به دلیل ناتوانی در شکست دادن ایران و نداشتن راه خروج، نه بهخاطر آغاز یک جنگ ظالمانه و بیدلیل. رسانههای غربی بهندرت نسبت به ایران همدلی یا دلسوزی نشان دادند و برعکس، مدام روایت مطلوب غرب را تکرار میکردند که ایران حکومتی سرکوبگر است که به رنج مردم خود بیتفاوت بوده و تغییر رژیم در آن مطلوب میبود اگر امکانپذیر بود.
۲. هنگامی که رسانهها از اصطلاحاتی مانند «حملات دقیق» استفاده میکنند، در حالی که در واقع بیمارستانها، مدارس و زیرساختهای غیرنظامی در ایران هدف قرار گرفتهاند، چنین ادبیاتی چگونه میتواند افکار عمومی را شکل داده یا تحریف کند و حتی به توجیه این حملات کمک نماید؟
کنترل واژگان در میدان نبرد اطلاعاتی نقشی کلیدی دارد. اصطلاح «حملات دقیق» بهصورت زیرکانه این تصور را القا میکند که متجاوزان آمریکایی و اسرائیلی با دقت فراوان تلاش کردهاند از تلفات غیرنظامی جلوگیری کنند، در حالی که حقیقت آن است که آنان اساساً نسبت به چنین تلفات انسانی بیتفاوت بودند؛ زیرا رسانههای غربی هرگز قرار نبود بهطور جدی این ادعاها را به چالش بکشند.
۳. در حملات اخیر علیه ایران، علاوه بر تلفات انسانی، خسارات زیستمحیطی، آسیب به تأسیسات صنعتی و تخریب اماکن فرهنگی و تاریخی نیز رخ داده است. چرا این نوع آسیبها ـ که مستقیماً با زندگی و حقوق مردم مرتبطاند ـ کمتر مورد توجه رسانهها و نهادهای بینالمللی قرار میگیرند؟ آیا این وضعیت به نادیده گرفتن مسئولیت کشورهای دخیل در این حملات منجر نمیشود؟
رسانههای غربی بسیار بیشتر نگران آسیب به تأسیسات نفتی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس بودند که میزبان نیروهای آمریکایی هستند، تا خساراتی که در داخل ایران وارد شد؛ نهتنها به تأسیسات نفتی بلکه به بسیاری دیگر از مراکز و حتی اماکن فرهنگی و میراثی. بار دیگر شاهد استانداردهای دوگانه بودیم. این بیتفاوتی سنگدلانه نسبت به رنج مردم ایران به متجاوزان کمک کرد تا بدون پاسخگویی به تجاوزات خود ادامه دهند و دولتهای غربی ظاهرا بیطرف مانند بریتانیا نیز صرفاً ابراز تأسف کنند اما هیچ اقدامی برای متوقف ساختن این کشتار انجام ندهند.
۴. به نظر شما چه اقداماتی باید صورت گیرد تا پوشش رسانهای جنگها ـ بهویژه درباره ایران و همچنین فلسطین ـ شفافتر و منصفانهتر شود تا واقعیت تجربه مردم کمتر پنهان بماند؟
متأسفانه سلطه غرب بر فضای نبرد اطلاعاتی، چه در داخل و چه در سطح بینالمللی، آنچنان گسترده است که به دشواری میتوان زمانی را تصور کرد که قربانیان تجاوزات غرب پوشش رسانهای همدلانه دریافت کنند. شاید انتظار زیادی باشد که جنوب جهانی بتواند بهطور مؤثر و جمعی در حوزه اطلاعاتی بسیج شود، اما دستکم میتواند برای این هدف تلاش کند. در همین حال، شبکههای اجتماعی ـ هرچند تحت سلطه شرکتهای بزرگ فناوری آمریکایی هستند ـ با قواعد متفاوتی عمل میکنند و ایران در جریان درگیری اخیر، با وجود امکانات محدود، بسیار هوشمندانه عمل کرد و با استفاده از برخی تاکتیکهای خود غربیها، معادله را به سود خود تغییر داد.



