تجاوز اسرائیل و آمریکا به ایران

برونو بیکلینی

مصاحبه اختصاصی سازمان با دکتر برونو بیکلینی استاد روابط بین‌الملل، روزنامه‌نگار و کارشناس مسائل ژئوپلیتیک از برزیل با موضوع تجاوز اسرائیل و آمریکا به ایران. بیکلینی، حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران در ژوئن ۲۰۲۵ را مشابه تجاوزهای آغازین نازی‌ها دانسته و آن را بخشی از سیاست «زمین سوخته» می‌خواند که با هدف فروپاشی ساختاری جامعه ایران انجام شد اما شکست خورد. او با انتقاد از ساختار معیوب نهادهای بین‌المللی و سلطه آمریکا و اسرائیل، تنها راه مقابله را ایجاد ائتلاف دفاعی در جنوب جهانی و توسعه همکاری‌های فرهنگی و فناورانه با کشورهایی چون برزیل می‌داند.
دکتر برونو بیکلینی، استاد روابط بین‌الملل، روزنامه‌نگار حرفه‌ای و کارشناس مسائل ژئوپلیتیک از برزیل، در مصاحبه‌ای مکتوب با سازمان دفاع از قربانیان خشونت، حمله مشترک اسرائیل و ایالات متحده به ایران در ژوئن ۲۰۲۵ را با تجاوزهای آغازین نازی‌ها به اتریش، بوهم و لهستان مقایسه می‌کند. وی تأکید می‌کند که این نوع از تهاجم ترکیبی از «ادعای تهدید منطقه‌ای» و «غرور امپریالیستی» است، که ریشه در ذهنیت امنیتیِ دائمی و پارانویید رژیم صهیونیستی دارد؛ رژیمی که ساختار جمعیتی‌اش بر مهاجرت تحمیلی و وارداتی استوار است.
از منظر بیکلینی، اصل حاکم بر راهبرد نظامی واشنگتن و تل‌آویو، سیاست «زمین سوخته» است. او یادآور می‌شود که آمریکا پیشتر همین سیاست را در ویتنام، آمریکای مرکزی، اندونزی دهه ۶۰ و عراق پس از ۲۰۰۳ به‌کار گرفت؛ نمونه‌هایی که همگی با تغییر رژیم، ویرانی اجتماعی و مرگ میلیون‌ها نفر همراه بودند. اسرائیل نیز در جنگ تجاوزکارانه علیه ایران، به دنبال شکست ساختاری جامعه و گسست در رابطه مردم و حکومت بود؛ راهبردی که به باور او با شکست مواجه شد.
وی از نابرابری بنیادین در نظام جهانی انتقاد کرده و اشاره می‌کند که اسرائیل تنها رژیمی در جهان است که می‌تواند بدون پرداخت هزینه‌ای جنگ به راه اندازد. حتی آمریکا مجبور است برای تأمین مالی جنگ‌های خود بدهی ایجاد کند؛ اما اسرائیل در همان پنج روز ابتدایی جنگ ۱۲روزه، ۱۲ فروند جنگنده اف-۳۵ دریافت کرد. این تفاوت فاحش نه‌تنها بیانگر ساختار معیوب نهادهای بین‌المللی است، بلکه خط‌مشی دوگانه و خطرناک آمریکا را نیز آشکار می‌سازد.
در ادامه، دکتر بیکلینی سازمان ملل را «به‌ویژه به دلیل حق وتوی آمریکا» کاملاً بی‌اعتبار می‌داند. او تنها راه مقابله با سلطه آمریکا، اسرائیل و ناتو را تشکیل ساختار دفاع جمعی در جنوب جهانی می‌داند؛ نظیر یک نسخه امنیتی از سازمان همکاری شانگهای. به باور او، تنها در چنین چارچوب‌های جایگزین و مستقل از غرب است که می‌توان از یکجانبه‌گرایی جلوگیری کرد.
دکتر بیکلینی همچنین رویکردی بدبینانه نسبت به کارایی فعلی نهادهای حقوقی بین‌المللی دارد. او می‌نویسد که «دادگاه کیفری بین‌المللی (ICC) کار نمی‌کند، قدرت اجرایی ندارد و دائماً تحقیر می‌شود.» او خواهان توافق‌نامه‌های حقوقی جدید در سطح بلوک‌ها و بازسازی کامل نهادهایی چون اینترپل است.
وی خاطرنشان می‌کند که در حوزه دفاع و امنیت، حقوق بین‌الملل عملاً فاقد قدرت الزام‌آور است و تنها در شرایط ایجاد توازن واقعی در ساختار قدرت جهانی است که می‌توان به اجرای قواعد حقوقی امیدوار بود. به عنوان مثال، اگر قدرت اقتصادی آسیا و اوراسیا افزایش یابد، ممکن است طی یک دهه، استانداردهای قانونی تازه‌ای در نظام جهانی شکل گیرد.
در بخش پایانی، بیکلینی به ظرفیت‌های موجود در آمریکای لاتین برای گسترش روابط با ایران اشاره می‌کند. وی می‌گوید افکار عمومی در آمریکای لاتین به‌شدت از فلسطین حمایت می‌کند و تصویر ایران نیز در حال بهبود است. اما این ظرفیت هنوز به اندازه واقعی خود شکوفا نشده، با وجود میلیون‌ها عرب‌تبار ساکن کشورهایی چون برزیل، آرژانتین و شیلی.
او توصیه می‌کند برای تقویت این روابط باید دو مسیر هم‌زمان طی شود: اول، راه‌اندازی نهادهای فرهنگی با بودجه و مشارکت گسترده (برای تربیت روشنفکران چندزبانه) و ترویج زبان‌های فارسی و عربی، و دوم، ایجاد شرکت‌های دوجانبه در حوزه‌های پیشرفته نظیر صنایع ماهواره‌ای. بیکلینی معتقد است که ایران در تولید ماهواره پیشرفته است و همکاری با کشورهایی چون برزیل در این زمینه می‌تواند الگوی مشترک توسعه در جنوب جهانی باشد.