جنگ ترکیبی، نیروهای نیابتی و حفاظت از غیرنظامیان در منازعات معاصر: گفت‌وگو با ریک استرلینگ

ریک استرلینگ

در چارچوب تلاش‌های مستمر برای مستندسازی و تحلیل الگوهای رفتار نظامی، آسیب به غیرنظامیان و جنگ اطلاعاتی ناشی از تجاوز نظامی اخیر علیه ایران، سازمان دفاع از قربانیان خشونت گفت‌وگویی با ریک استرلینگ، روزنامه‌نگار و تحلیلگر سیاسی مستقر در منطقه خلیج سان‌فرانسیسکو انجام داد.

استرلینگ سابقه حرفه‌ای طولانی در صنایع الکترونیک و هوافضا، از جمله همکاری با دانشگاه برکلی کالیفرنیا، دارد و سپس به فعالیت تمام‌وقت در حوزه روزنامه‌نگاری سیاسی و کنشگری روی آورد. تحلیل‌های او اغلب بر منازعات ژئوپلیتیکی معاصر، از جمله سوریه، اوکراین و نقش گسترده دولت‌های غربی در شکل‌دهی به جنگ‌های نیابتی، روایت‌های رسانه‌ای و مداخلات بین‌المللی متمرکز است.

در این مصاحبه، استرلینگ استفاده از نیروهای نیابتی، روایت‌های هماهنگ رسانه‌ای و تشدید تنش‌های راهبردی را در بستر تحولات اخیر مرتبط با ایران بررسی می‌کند. او همچنین درباره محدودیت‌های سازوکارهای تحقیقاتی بین‌المللی در مستندسازی آسیب‌های وارده به غیرنظامیان، چالش‌های پاسخگویی در شرایط وجود حق وتو در نهادهای جهانی، و پیشنهادهای نوظهور برای پاسخ‌های اقتصادی و حقوقی به تجاوزات نظامی تأمل می‌کند.

این مصاحبه همچنین به پرسش‌های گسترده‌تری درباره حقوق بین‌الملل، اعتماد دیپلماتیک و پیامدهای حملاتی که همزمان با روند مذاکرات رخ می‌دهند می‌پردازد؛ به‌ویژه در ارتباط با فرسایش اصل «حسن نیت» در روابط بین‌الملل.

دیدگاه‌های مطرح‌شده در این مصاحبه لزوماً بازتاب‌دهنده مواضع رسمی سازمان دفاع از قربانیان خشونت نیست.

متن کامل مصاحبه در ادامه می‌آید:

دشمنان ایران (عمدتاً آمریکا و اسرائیل) تلاش کردند از نیروهای نیابتی کرد و دیگر عناصر تروریستی برای حمله به ایران از شمال و غرب استفاده کنند. من گمان می‌کنم تروریست‌های داعش که اخیراً از زندان‌های سوریه آزاد شده بودند نیز بخشی از این طرح بودند. قرار بود این عملیات همزمان با آغاز حملات در ۲۸ فوریه انجام شود. دشمنان ایران برنامه‌ریزی کرده بودند که تهاجم زمینی توسط تروریست‌ها را با بمباران هوایی آمریکا و اسرائیل همراه کنند. آن‌ها همچنین انتظار یک قیام مردمی را داشتند. حملات هوایی خسارات جدی وارد کرد، اما تهاجم زمینی شکست خورد و برخلاف پیش‌بینی‌ها، حمایت مردمی نه علیه دولت بلکه در حمایت از آن شکل گرفت.

این وضعیت تفاوت اساسی با آنچه در سوریه رخ داد دارد. در آنجا، صدها گروه ضد دولتی از سوی پادشاهی‌های خلیج فارس، میلیاردرها و همچنین سازمان سیا تأمین مالی شدند. نیروهای تروریستی طی سالیان طولانی توسط پادشاهی‌های ارتجاعی خلیج فارس، آمریکا، اسرائیل و به‌طور کلی غرب پرورش یافته و حمایت شدند. این روند در سال ۲۰۱۱ آغاز شد و سیزده سال بعد به سرنگونی دولت اسد انجامید. از آنجا که سوریه از نظر جغرافیا و جمعیت بسیار کوچک‌تر از ایران است، تحریم‌های غرب تأثیر ویرانگر بسیار بیشتری داشت. آمریکا توانست به سوریه حمله کند، پایگاه ایجاد کند و نفت و گندم مورد نیاز مردم را به سرقت ببرد. به دلایل مختلف، غرب قادر نخواهد بود چنین کاری را در قبال ایران انجام دهد. ایران با موفقیت از خود دفاع کرده و علیه متجاوزان پاسخ متقابل داده است.

تجاوز علیه ایران همچنین تفاوت زیادی با آنچه طی دو دهه گذشته در اوکراین رخ داده دارد. در فوریه ۲۰۱۴، غرب (عمدتاً آمریکا و بریتانیا) توانست کودتا را اجرا کند. خشونت‌ها و سرنگونی دولت منتخب را می‌توان با کودتای ۱۹۵۳ تهران مقایسه کرد. در اوکراین، این مسئله آغازگر دوره‌ای از تبلیغات شدید علیه روسیه و افزایش نظامی‌سازی توسط ناتو بود. غرب (به‌ویژه آلمان، فرانسه و آمریکا) توافق‌نامه مینسک را که امضا و متعهد به اجرای آن شده بود نادیده گرفت. این نمونه‌ای اولیه از استفاده از دیپلماسی به‌عنوان پوششی برای خرابکاری و نظامی‌سازی بود. به همین شکل، آمریکا و اسرائیل از دیپلماسی جعلی با ایران استفاده کردند، در حالی که همزمان در حال طراحی حملات نظامی مرگبار بودند.

من از فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) درباره وضعیت تحقیقات مربوط به حمله و کشتار مدرسه میناب پرس‌وجو کرده‌ام. تاکنون پاسخی نداده‌اند. اکنون بیش از ده هفته از این حمله گذشته است. شاید آن‌ها انتشار نتایج تحقیقات را تا حد ممکن به تأخیر بیندازند.

در همین حال، دیده‌بان حقوق بشر و Just Security گزارش‌هایی منتشر کرده‌اند که مسئولیت‌پذیری و لزوم تغییر در روندها را می‌پذیرند. با این حال، آن‌ها درباره اینکه آیا کشتار میناب یک «جنایت جنگی» بوده یا نه، موضعی دوپهلو اتخاذ کرده‌اند. مقاله نیویورک تایمز درباره این رویداد حتی بدتر بود. عنوان مقاله این بود: «تحلیل‌ها نشان می‌دهد مدرسه در جریان حملات آمریکا به پایگاه دریایی ایران هدف قرار گرفته است.» آن‌ها این واقعیت را نادیده می‌گیرند که میناب فاصله زیادی با دریا دارد و اینکه «مجتمع سپاه» مورد اشاره، بیش از یک دهه است که استفاده نشده است. آن مکان هرگز یک «پایگاه دریایی» نبوده است. حتی گوگل مپ نیز می‌تواند مدرسه ابتدایی شجره طیبه را شناسایی کند. تنها سؤال این است که آیا این کشتار ناشی از بی‌کفایتی بوده یا یک جنایت جنگی عامدانه و آشکار.

اجرای غرامت دشوار یا غیرممکن خواهد بود. به نظر من، ایران ایده درستی دارد که در تنگه هرمز عوارض دریافت کند و از کشتی‌های عبوری متناسب با میزان مسئولیتشان در تجاوز بدون تحریک علیه ایران، هزینه بگیرد.

متأسفانه آمریکا و اسرائیل با ترورهای «قطع سر» علیه رهبران سیاسی و مذهبی، از همه خطوط قرمز عبور کرده‌اند. آن‌ها به‌طور شرم‌آوری هنجارها و قوانین بین‌المللی را نادیده گرفته و نابود کرده‌اند و قانون جنگل را ترویج کرده‌اند؛ جایی که «قدرت، حق می‌آورد». اما آن‌ها دچار اشتباه محاسباتی شده‌اند. همان‌گونه که تاب‌آوری و پاسخ ایران نشان داد، اسرائیل و آمریکا آن‌قدر که تصور می‌شود قدرتمند و شکست‌ناپذیر نیستند. روشن است که تا زمانی که رژیم‌های کنونی در قدرت هستند، هرگز نباید به آمریکا و اسرائیل اعتماد کرد. هر دو کشور نیازمند «تغییر رژیم» هستند. در مورد آمریکا، این کشور دیگر یک دموکراسی نیست. همان‌طور که جیمی کارتر، رئیس‌جمهور پیشین آمریکا، اذعان کرده بود: «آمریکا یک الیگارشی با رشوه سیاسی نامحدود است.» میلیاردرها هر دو حزب سیاسی را اداره می‌کنند و مهم‌ترین اهرم‌های قدرت و سیاست خارجی را کنترل می‌کنند. تاب‌آوری ایران واقعیت ارتش آمریکا و رهبری خودشیفته و توهم‌زده آن را آشکار کرده است. بیشتر مردم آمریکا زمانی وضعیت بسیار بهتری خواهند داشت که مجتمع نظامی-صنعتی و کنترل نخبگان بر دولت از میان برود.