در چارچوب تلاشهای مستمر سازمان دفاع از قربانیان خشونت برای مستندسازی پیامدهای انسانی، فرهنگی و حقوقی ناشی از تجاوزات نظامی اخیر علیه ایران، این سازمان گفتوگویی با دکتر فیلیپ او. هاپکینز، استاد مطالعات دینی در مدرسه الهیات Gateway در کالیفرنیا، انجام داده است. دکتر هاپکینز دارای مدرک دکتری در دو حوزه «الهیات عملی» و «تاریخ ایران» است و آثار علمی او بهطور گسترده به بررسی تحولات تاریخی، دینی و فرهنگی مرتبط با ایران و منطقه پرداخته است.
در این مصاحبه، او درباره هزینه انسانی حملات علیه غیرنظامیان، تأثیر تحریمها بر زندگی روزمره مردم، تخریب میراث فرهنگی و تاریخی، و ابعاد اخلاقی حمله به اماکن مذهبی تأمل میکند. وی با تکیه بر پیشینه خود در الهیات و مطالعات ایران، به موضوعاتی همچون کرامت انسانی، نقش رسانهها، آزادی مطبوعات و مسئولیت اخلاقی دولتها و جامعه بینالمللی در زمان جنگ میپردازد.
دیدگاههای مطرحشده در این مصاحبه لزوماً بازتابدهنده مواضع رسمی سازمان دفاع از قربانیان خشونت نیست.
متن کامل گفتوگو در ادامه میآید:
با توجه به پیشینه شما در مطالعات دینی، حمله به اماکن فرهنگی و مذهبی در ایران، مانند مساجد و کلیساها، از منظر اخلاقی و دینی چگونه باید فهمیده شود؟ آیا چنین اقداماتی صرفاً عملیات نظامی هستند یا حمله به باورها و هویت یک جامعه نیز محسوب میشوند؟
مسیحیان، مسلمانان و یهودیان هرگز نباید اماکن مذهبی خود را به بت تبدیل کنند، هویت انسان باید در خدا باشد نه در یک ساختمان، بنابراین اگر این مکانها تخریب شوند، ایمان نابود نمیشود. با این حال، آسیب به نهادهای مذهبی و فرهنگی به خداوند، که بخشنده زندگی و خالق توانایی انسان برای آفرینش است، بیاحترامی میکند.
بهعنوان یک مسیحی، من باور ندارم که تخریب هر نوع مکان مذهبی، صرفنظر از دین، موجه باشد، مگر اینکه در جنگ مورد استفاده قرار گرفته باشد. هرچند از نظر الهیاتی با اسلام و یهودیت اختلاف دارم، اما این به معنای نادیده گرفتن زیبایی معماری اسلامی و یهودی نیست. این بناهای مذهبی و فرهنگی میتوانند به عنوان بستری برای یادگیری و گفتوگو میان ادیان مختلف، شامل بیدینان و ندانمگرایان، عمل کنند، در حالی که هر کس باورهای خود را حفظ میکند.
۱. در ایران، زمانی که مدارسی مانند مدرسه میناب هدف حمله قرار میگیرند، که منجر به کشته شدن ۱۶۸ کودک شده و برخی خانوادهها هنوز موفق به یافتن پیکر فرزندان خود نشدهاند، این فقط یک عدد نیست؛ بلکه خانوادهها و جوامع کامل تحت تأثیر قرار میگیرند. چرا چنین روایتهای انسانی در رسانههای بینالمللی توجه کافی دریافت نمیکنند و چگونه میتوان این سکوت را به چالش کشید؟
من مطمئن نیستم چرا توجه محدودی به این موضوع وجود داشته است. هر زمان که انسانهای بیگناه جان خود را از دست میدهند، این یک تراژدی است، بهویژه زمانی که کودکان باشند. همه طرفهای درگیر در این مناقشه باید از کودکان محافظت کنند. هیچکس نباید کودکان را به دلیل اقدامات والدینشان آسیب بزند. حمایت از کودکان یکی از نشانههای یک جامعه متمدن و مدرن است. زمانی که کودکان کشته یا زخمی میشوند، عزیزانشان باید بتوانند عزاداری کنند و آنها را دفن کنند، صرفنظر از دلیل مرگشان.
رسانهها مسئولیت دارند که آسیب به کودکان را بهصورت دقیق و صادقانه برجسته کنند. زمانی که مردم از این نوع مصیبتها آگاه شوند، میتوانند دولتهای خود را پاسخگو کنند. با این حال، به نظر میرسد آزادی مطبوعات بیش از هر زمان دیگری با چالش مواجه شده است. این موضوع تأسفبار است. مطبوعات نباید ابزار تبلیغاتی باشند، بلکه باید افراط و زیادهروی دولتها را، مانند کشتار غیرنظامیان، به چالش بکشند.
۲. در ایران، در کنار حملات نظامی، تحریمها نیز تأثیر مستقیمی بر زندگی روزمره مردم داشتهاند، از دسترسی به دارو گرفته تا فشارهای اقتصادی گستردهتر. به نظر شما این شرایط چه تأثیری بر حقوق بنیادین غیرنظامیان دارد؟ آیا میتوان این وضعیت را نوعی فشار سیستماتیک بر جمعیت دانست و جامعه بینالمللی چه مسئولیتی در این زمینه دارد؟
من مطمئن نیستم سایر افراد با باورهای دینی، از جمله مسلمانان و یهودیان، این موضوع را چگونه میبینند، اما بهعنوان یک مسیحی، ابتدا باید یک سؤال پرسیده شود: حقوق از کجا میآیند؟ وقتی این سؤال پاسخ داده شود، میتوان درباره درستی پاسخهای دیگر نیز داوری کرد.
کسانی که دیدگاههای خداناباورانه یا ندانمگرایانه دارند، چه در اسرائیل، ایران، اروپا، آمریکا یا هر جای دیگر، نمیتوانند بهطور منسجم به مسئله حقوق پاسخ دهند. در بهترین حالت، حقوق اموری موقعیتی و ذهنی هستند که توسط صاحبان قدرت اعطا میشوند. این پاسخ دارای نقص است. هرگاه یک فرد به فرد دیگر «حق» اعطا کند، در واقع آن حق نیست، بلکه امتیازی است که میتواند گرفته شود.
پاسخ مسیحی، اگر مسیحیان با ایمان خود سازگار باشند، این است که حقوق از خدا سرچشمه میگیرند؛ خدایی که انسانها را آنقدر دوست دارد که در قالب عیسی وارد جهان شد و بهای گناه کسانی را که توبه کنند و به او ایمان بیاورند، پرداخت کرد. از آنجا که خدا جهان را اینقدر دوست داشت، نه تنها فرزند خود (عیسی) را عطا کرد، بلکه فیض عمومی را نیز فراهم نمود. یکی از جلوههای این فیض، حفظ نظم اجتماعی است.
خدا به همه انسانها، بدون توجه به نژاد یا دین، حقوق اعطا میکند. یکی از مسئولیتهای دولت این است که بهعنوان خدمتگزار خدا عمل کند تا از این حقوق محافظت کند. زمانی که شهروندان یک کشور عمداً از این حقوق محروم میشوند، دولت باید بررسی کند چه اقداماتی برای رفع این وضعیت لازم است. اگر دولت قادر به کمک نباشد، جامعه بینالمللی میتواند با قدردانی از خدا و یکدیگر، به افراد نیازمند کمک کند.
۳. در حملات اخیر علیه ایران، علاوه بر تلفات انسانی، اماکن فرهنگی و تاریخی نیز آسیب دیدهاند. به نظر شما تخریب این میراث چه تأثیری بر هویت و حافظه جمعی یک جامعه دارد؟ آیا سازوکارهای بینالمللی مشخصی برای جبران این خسارات وجود دارد یا معمولاً نادیده گرفته میشوند؟
تا زمانی که اماکن فرهنگی و تاریخی در جنگ مورد استفاده قرار نگرفته باشند، دلیلی برای هدف قرار دادن آنها وجود ندارد. آثار تاریخی و فرهنگی که در بناها و یادمانها وجود دارند، ارزش تاریخی دارند. این آثار پیوند عاطفیای با مردم دارند که ارزش آنها را فراتر از ارزش مالی میبرد. زمانی که این آثار تخریب میشوند، چیزی آسیب میبیند که همه انسانها باید خواهان حفظ آن باشند. درباره جبران خسارت این اماکن مطمئن نیستم، اما این موضوع مهمی است و باید مورد بحث قرار گیرد.
۴. با توجه به پیشینه شما در مطالعات دینی، حمله به اماکن فرهنگی و مذهبی در ایران، مانند مساجد و کلیساها، از منظر اخلاقی و دینی چگونه باید فهمیده شود؟ آیا چنین اقداماتی صرفاً عملیات نظامی هستند یا حمله به باورها و هویت یک جامعه نیز محسوب میشوند؟
مسیحیان، مسلمانان و یهودیان هرگز نباید اماکن مذهبی خود را به بت تبدیل کنند، هویت انسان باید در خدا باشد نه در یک ساختمان، بنابراین اگر این مکانها تخریب شوند، ایمان نابود نمیشود. با این حال، آسیب به نهادهای مذهبی و فرهنگی به خداوند، که بخشنده زندگی و خالق توانایی انسان برای آفرینش است، بیاحترامی میکند.
بهعنوان یک مسیحی، من باور ندارم که تخریب هر نوع مکان مذهبی، صرفنظر از دین، موجه باشد، مگر اینکه در جنگ مورد استفاده قرار گرفته باشد. هرچند از نظر الهیاتی با اسلام و یهودیت اختلاف دارم، اما این به معنای نادیده گرفتن زیبایی معماری اسلامی و یهودی نیست. این بناهای مذهبی و فرهنگی میتوانند به عنوان بستری برای یادگیری و گفتوگو میان ادیان مختلف، شامل بیدینان و ندانمگرایان، عمل کنند، در حالی که هر کس باورهای خود را حفظ میکند.



