در چارچوب تلاشهای مستمر سازمان دفاع از قربانیان خشونت برای مستندسازی نقضهای جدی حقوق بشر و حقوق بینالملل بشردوستانه ناشی از تجاوزات نظامی اخیر ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، این سازمان گفتوگویی تفصیلی با هلنا کوبان، تحلیلگر برجسته مسائل بینالملل و متخصص امور خاورمیانه، انجام داده است. کوبان با دههها تجربه در حوزه روزنامهنگاری، پژوهش و تحلیل سیاستگذاری، بهواسطه فعالیتهای خود در زمینه پویاییهای منازعه، حقوق بینالملل و فرآیندهای صلحسازی شناخته میشود. او همچنین بنیانگذار پلتفرم آموزشی «جهان عادلانه» (Just World Educational) است که بر گفتوگوی آگاهانه و عدالت جهانی تمرکز دارد.
در این مصاحبه، وی درباره الگوهای رفتار نظامی، محدودیتهای ساختاری سازوکارهای پاسخگویی بینالمللی و پیامدهای گسترده حملات علیه زیرساختهای غیرنظامی، میراث فرهنگی و ثبات منطقهای تأمل میکند. دیدگاههای مطرحشده در این مصاحبه لزوماً بازتابدهنده مواضع رسمی سازمان دفاع از قربانیان خشونت نیست.
متن کامل این گفتوگو در ادامه میآید:
۱. وقتی به حملات اخیر ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران فکر میکنید، تکاندهندهترین و جدیدترین جنبه این جنگ در حال گسترش برای شما چه بود؟ این حملات را در ارتباط با تجربههای فلسطین و سراسر منطقه چگونه میبینید؟
نقضهایی که شاهد آن بودهایم عمیقاً تکاندهنده هستند، اما جدید نیستند. تاکتیکهای مشابهی پیشتر توسط اسرائیل در فلسطین و لبنان، حتی از سال ۱۹۸۲، بهکار گرفته شدهاند. ما همچنین اقدامات مشابهی را از سوی ایالات متحده در عراق، ویتنام و دیگر نقاط جهان مشاهده کردهایم.
با این حال، آنچه برای من بهطور ویژه نگرانکننده است، استفاده از عملیاتهای ترور هدفمند علیه افرادی است که در زمان حمله درگیر مذاکرات صلح بودند. برای مثال، میتوانم به تلاش برای ترور خلیل الحیه از حماس اشاره کنم که در سال ۲۰۲۵ در مذاکرات آتشبس مشارکت داشت. هدف قرار دادن افرادی که در بستر مذاکرات حضور دارند، نشاندهنده راهبردی مبتنی بر بهدامانداختن است، کشاندن طرف مقابل به گفتوگو و سپس حمله به او.
همچنین باید بر هدفگیری نظاممند زیرساختهای غیرنظامی تحت حمایت حقوق بینالملل، از جمله بیمارستانها، نیروهای امدادی و خدمات حیاتی تأکید کنم. این الگوها طی دورهای طولانی در غزه و لبنان بهوضوح مستند شدهاند و اخیراً نیز در حملات ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران از ۲۸ فوریه به این سو مشاهده شدهاند.
حملات به اماکن تاریخی و مذهبی در ایران، که میراث مشترک همه ما هستند، چه تأثیری بر صلح بلندمدت منطقهای و روند صلح دارند؟ آیا این حملات برخلاف حقوق بینالملل و توافقات مربوط به حفاظت از میراث فرهنگی هستند؟ این اقدامات تا چه اندازه میتوانند مانع آشتی میان ملتها در آینده شوند؟
بله، حملات به اماکن فرهنگی و مذهبی آشکارا مغایر حقوق بینالملل هستند. در ایران، چنین حملاتی ممکن است بیش از آنچه مهاجمان انتظار داشتند، وحدت ملی را تقویت کرده باشند. اما در غزه و لبنان وضعیت شدیدتر بوده است. شهرها، شهرکها و جوامع کامل، همراه با نشانههای فرهنگی و تاریخی، بهطور کامل با خاک یکسان شدهاند. همچنین شاهد تخریب عمدی مساجد و کلیساها بودهایم.
این اقدامات خطرات جدی و بلندمدتی به همراه دارند. آنها نهتنها به ساختارهای فیزیکی، بلکه به حافظه جمعی، هویت و چشمانداز آشتی آسیب میزنند. در منطقه خلیج فارس، هر دولتی که از چنین حملاتی حمایت کرده باشد، باید در همسویی خود با راهبردهای نظامی آمریکا و اسرائیل تجدیدنظر کند. با این حال، در مکانهایی مانند غزه و لبنان، مسئله بسیار پیچیدهتر است، زیرا با توجه به ابعاد و ماهیت این تخریبها، چشمانداز آشتی عمیقاً نامطمئن به نظر میرسد.
۲. با توجه به اینکه بخش بزرگی از حملات آمریکا و اسرائیل، زیرساختهای غیرنظامی ایران را هدف قرار داده و شمار زیادی از مردم عادی در این روند کشته شدند، چرا نهادهای بینالمللی موجود برای تضمین پاسخگویی مؤثر در قبال حملات گسترده و مکرر به زیرساختهای غیرنظامی در مناطق مختلف درگیری با مشکل مواجهاند؟ چه تغییرات عملی میتواند پاسخگویی را بهبود بخشد؟
نهادهای بینالمللی عمدتاً به این دلیل با مشکل مواجهاند که تحت سلطه نخبگان سیاستگذاری آمریکایی و غربی قرار دارند و بهویژه به دلیل حق وتوی ایالات متحده. برخی تحلیلگران این وضعیت را با بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ مقایسه میکنند؛ زمانی که ایالات متحده توانست از طریق فشار اقتصادی و سازوکارهایی نظیر «اتحاد برای صلح»، وتوی بریتانیا و فرانسه را دور بزند. اما وضعیت امروز بسیار متفاوت است. آنچه اکنون شاهد آن هستیم، حضور خود ایالات متحده، به همراه شریک کوچکترش، اسرائیل، بهعنوان بازیگران اصلی این نقضهاست. بنابراین، تلاش برای دور زدن وتوی آمریکا در شرایط کنونی بسیار دشوار است.
ایالات متحده در رأس ساختارهای قدرت بینالمللی قرار دارد و در عین حال یکی از اصلیترین ناقضان نیز محسوب میشود. در مورد تغییرات عملی، هر اقدامی که بتواند پاسخگویی را بهبود بخشد، باید مانع از اعمال حق وتوی آمریکا شود یا آن را تضعیف کند؛ چه بهصورت رسمی در چارچوب سازمان ملل و چه بهصورت عملی در نهادهایی مانند دیوان کیفری بینالمللی که آمریکا حتی عضو آن نیست، اما همچنان نفوذ قابلتوجهی بر آن اعمال میکند.
۳. شما در نوشتههای اخیر خود ایده کاهش نظامیسازی در منطقه خلیج فارس و ترویج ترتیبات امنیتی مبتنی بر همکاری را مطرح کردهاید. چه گامهای عملی اولیهای میتواند برای تضمین منافع و امنیت همه کشورهای منطقه، از جمله ایران، برداشته شود؟
من این موضوع را بهطور مشخص در قالب پیشنهادی برای منطقه خلیج فارس و با مشارکت همه کشورهای ساحلی مطرح میکنم. ساختار سیاسی کنونی دولتهای جنوبی خلیج فارس بازتاب میراثهای تاریخی، بهویژه دوران نفوذ بریتانیا و کمپانی هند شرقی است. این امر به شکلگیری ساختاری منطقهای و پراکنده منجر شده است.
نخستین گام عملی بهسوی امنیت مبتنی بر همکاری، خروج قابلراستیآزمایی همه نیروهای نظامی خارجی از منطقه ساحلی خواهد بود، برای مثال در محدودهای مشخص مانند ۲۰۰ کیلومتر از خط ساحلی. همزمان، یک فرآیند چندجانبه مشابه «فرآیند هلسینکی» در پایان جنگ سرد میتواند به ایجاد اعتماد و همکاری میان دولتهای منطقه کمک کند. نمونه تاریخی مفید دیگر، آشتی فرانسه و آلمان پس از جنگ جهانی دوم است؛ جایی که همکاری اقتصادی، مانند جامعه زغالسنگ و فولاد اروپا، زمینهساز صلحی پایدار شد. چارچوبی مشابه میتواند میان کشورهای خلیج فارس نیز توسعه یابد.
۴. حملات به اماکن تاریخی و مذهبی در ایران، که میراث مشترک همه ما هستند، چه تأثیری بر صلح بلندمدت منطقهای و روند صلح دارند؟ آیا این حملات برخلاف حقوق بینالملل و توافقات مربوط به حفاظت از میراث فرهنگی هستند؟ این اقدامات تا چه اندازه میتوانند مانع آشتی میان ملتها در آینده شوند؟
بله، حملات به اماکن فرهنگی و مذهبی آشکارا مغایر حقوق بینالملل هستند. در ایران، چنین حملاتی ممکن است بیش از آنچه مهاجمان انتظار داشتند، وحدت ملی را تقویت کرده باشند. اما در غزه و لبنان وضعیت شدیدتر بوده است. شهرها، شهرکها و جوامع کامل، همراه با نشانههای فرهنگی و تاریخی، بهطور کامل با خاک یکسان شدهاند. همچنین شاهد تخریب عمدی مساجد و کلیساها بودهایم.
این اقدامات خطرات جدی و بلندمدتی به همراه دارند. آنها نهتنها به ساختارهای فیزیکی، بلکه به حافظه جمعی، هویت و چشمانداز آشتی آسیب میزنند. در منطقه خلیج فارس، هر دولتی که از چنین حملاتی حمایت کرده باشد، باید در همسویی خود با راهبردهای نظامی آمریکا و اسرائیل تجدیدنظر کند. با این حال، در مکانهایی مانند غزه و لبنان، مسئله بسیار پیچیدهتر است، زیرا با توجه به ابعاد و ماهیت این تخریبها، چشمانداز آشتی عمیقاً نامطمئن به نظر میرسد.



